بدون امتیاز

سیستم‌سازی کسب‌وکار چیست؟ کسب‌وکاری بساز که بدون حضور دائمیت کار کنه

فهرست مطالب
  1. سیستم‌سازی واقعا یعنی چی؟
  2. از کجا بفهمی کسب‌وکارت به تو وابسته‌ست؟
  3. چرا مستند کردن همه‌چیز از اول اشتباهه؟
  4. سیستم‌سازی یک کار، قدم‌به‌قدم
  5. سیستم‌سازی چطور آزادت می‌کنه؟

«می‌خوام کارم رو سیستم‌دار کنم» معمولا ترجمه می‌شه به «می‌خوام یک نرم‌افزار بخرم» یا «می‌خوام چند تا فرم و چک‌لیست درست کنم». این کارها شاید اوضاع رو مرتب‌تر کنند، ولی هیچ‌کدوم کسب‌وکار رو از تو جدا نمی‌کنه، و آخرش می‌بینی ماه‌ها انرژی گذاشتی و هنوز همه‌چیز منتظر تصمیم خودته. توی این نوشته می‌خوام اول دقیق بگم سیستم‌سازی واقعا یعنی چی و با «منظم کردن» چه فرقی داره، بعد نشونت بدم چطور بفهمی کسب‌وکارت چقدر به خودت وابسته‌ست، و مهم‌تر از همه، چرا نباید همه‌چیز رو یک‌جا مستند کنی و از کجا باید شروع کنی.

سیستم‌سازی واقعا یعنی چی؟

سیستم‌سازی یعنی کاری که الان فقط با حضور و تصمیم خودت انجام می‌شه رو به یک فرایند مشخص و قابل‌تکرار تبدیل کنی که یک نفر دیگه هم بتونه از روش همون‌طور درست اجراش کنه. تفاوتش با منظم کردن دقیقا همینه، چون منظم کردن یعنی میز کارت مرتب‌تر بشه و کارها گم نشن ولی همه‌چیز هنوز از فیلتر تو رد می‌شه، اما سیستم‌سازی یعنی خودتو از وسط اون کار برداری. ساده‌ترین معیارش اینه که از خودت بپرسی اگه فردا دو هفته بری مسافرت و به هیچ پیامی جواب ندی، این کار همچنان درست انجام می‌شه یا نه. تا وقتی جواب نه باشه، اون کار هنوز سیستم نشده و فقط به یک آدم گره خورده.

مایکل گربر توی کتاب افسانه کارآفرینی همین نکته رو با یک جمله‌ی ماندگار می‌گه، که بیشتر صاحب‌های کسب‌وکار کوچک به‌جای اینکه روی کسب‌وکارشون کار کنند، توی کسب‌وکارشون کار می‌کنند، یعنی خودشون تبدیل به پرمشغله‌ترین کارمند مجموعه می‌شن و همین باعث می‌شه کاری بسازند که هیچ‌وقت بدون خودشون سرپا نمی‌مونه. نتیجه‌اش اینه که به‌جای یک کسب‌وکار، یک شغل خیلی سخت برای خودشون درست کردند که نه می‌شه ولش کرد و نه می‌شه فروختش، چون کل ارزشش توی سر یک نفره.

از کجا بفهمی کسب‌وکارت به تو وابسته‌ست؟

فکر کن یک فروشگاه اینترنتی کوچک داری که خودت پیجش رو می‌چرخونی، خودت به مشتری‌ها جواب می‌دی، خودت با تامین‌کننده هماهنگ می‌کنی و آخر شب هم خودت سفارش‌ها رو چک می‌کنی که درست بسته‌بندی شده باشند. یک روز مریض می‌شی و دو روز نمی‌تونی گوشی رو دست بگیری. وقتی برمی‌گردی می‌بینی چند تا مشتری جواب نگرفتند و رفتند، یک سفارش اشتباه ارسال شده و تامین‌کننده منتظر تایید تو مونده و کاری نکرده. اینجا مشکل این نیست که آدم‌های اطرافت بی‌عرضه‌اند، مشکل اینه که هیچ‌کدوم از این کارها یک مسیر مشخص نداره که بدون تو هم جلو بره، و همه‌چیز منتظر یک تصمیم از طرف توئه.

این وضعیت توی ایران خیلی رایج‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی، چون بیشتر کسب‌وکارهای کشور کوچک‌اند و یک نفر یا یک خانواده می‌چرخوننش. توی کسب‌وکار کوچک این وابستگی اولش طبیعی و حتی لازمه، چون همه‌ی کارها از فروش تا پشتیبانی و حساب‌وکتاب دست خود صاحب کاره. مشکل از جایی شروع می‌شه که کار بزرگ‌تر می‌شه ولی این وابستگی همون‌طور سر جاش می‌مونه.

چرا مستند کردن همه‌چیز از اول اشتباهه؟

اولین کاری که خیلی‌ها بعد از شنیدن کلمه‌ی سیستم‌سازی می‌کنند اینه که می‌شینند و می‌خوان برای هر کاری که توی مجموعه انجام می‌شه یک دستورالعمل بنویسند، و همین‌جا تلاششون شکست می‌خوره. نوشتن دستورالعمل برای همه‌چیز هم وقت زیادی می‌بره و هم انرژی‌ات رو پخش می‌کنه، و آخرش یک بسته‌ی قطور از فرایندها داری که هیچ‌کس ازش استفاده نمی‌کنه، در حالی که همون یکی دو کاری که واقعا کل مجموعه رو معطل خودت نگه داشته هنوز دست‌نخورده مونده. سیستم‌سازی درست، مثل هر کار درست دیگه‌ای، از تشخیص شروع می‌شه نه از دارو، یعنی اول باید بفهمی وابستگی از کجاست و بعد فقط همون‌جا رو سیستم‌دار کنی.

اگه کسب‌وکار رو مثل بدن آدم با چند اندام حیاتی نگاه کنی، این وابستگی معمولا توی یکی دو تا از همون اندام‌ها جمع شده و بیشتر وقت‌ها خودش رو توی اندام دست‌ها یعنی اجرا نشون می‌ده، یعنی همون‌جایی که کارها باید واقعا انجام و تحویل داده بشن. پس از همون کاری شروع کن که اگه تو نباشی زودتر از همه متوقف می‌شه، نه از کاری که نوشتن دستورالعملش راحت‌تره.

سیستم‌سازی یک کار، قدم‌به‌قدم

حالا که می‌دونی نباید همه‌چیز رو یک‌جا بچینی، بریم سراغ یک روش ساده که یک کار وابسته رو از حالت گره‌خورده به تو دربیاره، و بعد می‌تونی همین چرخه رو برای کار بعدی هم تکرار کنی.

  1. وابسته‌ترین کار رو پیدا کن. از خودت بپرس اگه دو هفته نباشم کدوم کار زودتر از همه زمین می‌مونه، چون همون قسمت بیشترین وابستگی رو داره و بیشترین ارزش رو از سیستم‌دار شدن می‌گیره.
  2. یک بار خودت انجامش بده و هم‌زمان بنویس. دفعه‌ی بعدی که اون کار پیش اومد، قدم‌به‌قدم هر کاری که می‌کنی رو ساده و بدون تعارف بنویس، طوری که یک نفر تازه‌وارد بتونه فقط از روی همون متن جلو بره.
  3. تصمیم‌هات رو به قانون ساده تبدیل کن. اون جاهایی که با حس و تجربه‌ات تصمیم می‌گیری رو به یک قانون روشن تبدیل کن، مثل اینکه اگه مشتری بیشتر از دو روز جواب نگرفت یک پیام عذرخواهی با تخفیف بهش بده، تا آدم بعدی هم بدونه توی اون لحظه چی کار کنه.
  4. به یک نفر دیگه بسپار و کنار وایسا. کار رو به کسی بده که از روی همون نوشته اجراش کنه و جلوی خودت رو بگیر که هر لحظه دخالت نکنی، چون تنها راه پیدا کردن سوراخ‌های دستورالعمل اینه که بذاری یک نفر دیگه واقعا باهاش کار کنه.
  5. یک معیار ساده بذار. یک نشونه‌ی روشن تعریف کن که بفهمی کار درست انجام شده یا نه، مثل تعداد مشتری‌های بی‌جواب‌مونده یا زمان تحویل سفارش، تا مجبور نباشی برای مطمئن شدن دوباره خودت وسط کار بپری.
  6. برو سراغ کار وابسته‌ی بعدی. وقتی این یکی بدون تو چرخید، دوباره همون سوال اول رو بپرس که حالا کدوم کار بیشتر از همه به من گره خورده، و همون چرخه رو تکرار کن، چون سیستم‌سازی یک پروژه‌ی یک‌باره نیست بلکه یک عادت همیشگیه.

سیستم‌سازی چطور آزادت می‌کنه؟

فکر کن یک آموزشگاه کوچک زبان داری که همه‌چیزش از ثبت‌نام و تعیین سطح تا هماهنگی با استادها و پیگیری شهریه از زیر دست خودت می‌گذره، و هرچقدر کارت بزرگ‌تر می‌شه به‌جای اینکه راحت‌تر بشی، شب‌هات شلوغ‌تر می‌شه. اگه بخوای همه‌ی این‌ها رو یک‌شبه مستند کنی، وسط راه خسته می‌شی و رهاش می‌کنی. ولی اگه فقط سراغ وابسته‌ترین کار بری، یعنی همون تعیین سطح و ثبت‌نام که بدون تو کل ورود دانشجوی جدید قفل می‌شه، و یک مسیر ساده براش بنویسی که منشی از روش اجرا کنه، همون یک تغییر بخش بزرگی از فشار رو از دوشت برمی‌داره. حالا وقت پیدا می‌کنی به‌جای دویدن دنبال کارهای تکراری، روی چیزی کار کنی که واقعا رشدت رو می‌سازه، مثل کیفیت کلاس‌ها یا جذب دانشجوی بیشتر.

همه‌ی این‌ها توی یک جمله جمع می‌شه، سیستم‌سازی یعنی خودت رو کم‌کم از وسط کارهای تکراری برداری تا کسب‌وکارت به‌جای یک شغل سخت، مجموعه‌ای بشه که بدون حضور دائم تو هم درست کار می‌کنه، و کلیدش نه مستند کردن همه‌چیز بلکه پیدا کردن همون وابسته‌ترین کار و سیستم‌دار کردن قدم‌به‌قدمشه. دفعه‌ی بعد که حس کردی زیر بار کارها له شدی، به‌جای اینکه سریع‌تر بدوی، یک قدم برو عقب و بپرس کدوم کار اگه من نباشم زمین می‌مونه، چون جواب همون سوال بهت می‌گه از کجا باید شروع کنی.

اگه بخوای قبل از هر چیز بفهمی همین حالا کدوم بخش کسب‌وکارت بیشتر از همه به خودت وابسته‌ست، چک‌لیست گلوگاه کسب‌وکار که شش اندام حیاتی کسب‌وکار رو با چند سوال ساده می‌سنجه نقطه‌ی شروع خوبیه، چون خیلی سریع نشونت می‌ده اول باید سراغ کدوم اندام بری.

این مقاله چقدر بهت کمک کرد؟

اصلاً
خیلی