بدون امتیاز

سیستم‌سازی کسب‌وکار یعنی چی و از کجا شروع کنی؟

فهرست مطالب
  1. سیستم‌سازی واقعا یعنی چی و با منظم کردن چه فرقی داره؟
  2. از کجا بفهمی کسب‌وکارت به تو وابسته‌ست؟
  3. چرا مستند کردن همه‌چیز از اول اشتباهه؟
  4. سیستم‌سازی یک کار، قدم‌به‌قدم
  5. یک مثال که نشون می‌ده سیستم‌سازی چطور آزادت می‌کنه

خیلی از صاحب‌های کسب‌وکار وقتی می‌گن «می‌خوام کارم رو سیستم‌دار کنم»، منظورشون اینه که یک نرم‌افزار بخرن یا چند تا فرم و چک‌لیست درست کنن تا اوضاع مرتب‌تر بشه. ولی این تعریف نصفه‌ست و همون‌جاست که کار خراب می‌شه.

یک تست ساده هست که نشون می‌ده کارها بهت وابستگی داره: اگه دو هفته غیبت بزنه، کل کارها زمین می‌مونه.

سیستم‌سازی واقعا یعنی چی و با منظم کردن چه فرقی داره؟

سیستم‌سازی یعنی کاری که الان فقط با حضور و تصمیم خودت انجام می‌شه رو به یک فرایند مشخص و قابل‌تکرار تبدیل کنی که یک نفر دیگه هم بتونه از روش همون‌طور درست اجراش کنه. تفاوتش با منظم کردن دقیقا همینه، چون منظم کردن یعنی میز کارت مرتب‌تر بشه و کارها گم نشن ولی همه‌چیز هنوز از فیلتر تو رد می‌شه، اما سیستم‌سازی یعنی خودت رو از وسط اون کار برداری. ساده‌ترین معیار اینه که از خودت بپرسی اگه فردا دو هفته بری مسافرت و به هیچ پیامی جواب ندی، این کار همچنان درست انجام می‌شه یا نه، چون تا وقتی جواب نه باشه، اون کار هنوز سیستم نشده و فقط به یک آدم گره خورده. اگه می‌خوای دقیق‌تر ببینی مرز بین کار سیستم‌دار و کار آدم‌محور کجاست، توی نوشته‌ی از کجا بفهمی یک کار توی کسب‌وکارت سیستمی شده یا نه این تفاوت رو باز کردم.

مایکل گربر توی کتاب افسانه‌ی کارآفرینی همین نکته رو با یک جمله‌ی ماندگار می‌گه، که بیشتر صاحب‌های کسب‌وکار کوچک به‌جای اینکه روی کسب‌وکارشون کار کنن، توی کسب‌وکارشون کار می‌کنن، یعنی خودشون تبدیل به مهم‌ترین و پرمشغله‌ترین کارمند مجموعه می‌شن و همین باعث می‌شه کاری بسازن که هیچ‌وقت بدون خودشون سرپا نمی‌مونه. نتیجه‌اش اینه که به‌جای اینکه یک کسب‌وکار داشته باشن، یک شغل خیلی سخت برای خودشون درست کردن که نه می‌شه ولش کرد و نه می‌شه فروختش، چون کل ارزشش توی سر یک نفره.

از کجا بفهمی کسب‌وکارت به تو وابسته‌ست؟

فکر کن یک فروشگاه اینترنتی کوچک داری که خودت پیجش رو می‌چرخونی، خودت به مشتری‌ها جواب می‌دی، خودت با تامین‌کننده هماهنگ می‌کنی و آخر شب هم خودت سفارش‌ها رو چک می‌کنی که درست بسته‌بندی شده باشن. یک روز مریض می‌شی و دو روز نمی‌تونی گوشی رو دست بگیری، و وقتی برمی‌گردی می‌بینی چند تا مشتری جواب نگرفتن و رفتن، یک سفارش اشتباه ارسال شده و تامین‌کننده منتظر تایید تو مونده و کاری نکرده. اینجا مشکل این نیست که آدم‌های اطرافت بی‌عرضه‌ن، مشکل اینه که هیچ‌کدوم از این کارها یک مسیر مشخص نداره که بدون تو هم جلو بره، و همه‌چیز منتظر یک تصمیم از طرف توئه. خیلی‌ها فکر می‌کنن راه‌حل این وضعیت استخدام یک نیروی جدیده، ولی چرا وابستگی کسب‌وکار به مدیر با استخدام نیرو و دستورالعمل حل نمی‌شه رو جدا توضیح دادم، چون نیروی جدید بدون فرایند مشخص فقط یک آدم دیگه‌ست که باز منتظر تصمیم توئه.

این وضعیت توی ایران خیلی رایج‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی، چون بافت اقتصاد ما تقریبا کامل روی همین کسب‌وکارهای کوچک سواره. طبق گزارش روزنامه‌ی فرهیختگان، بنگاه‌های کوچک حدود ۷۹ درصد اشتغال کشور رو می‌سازن ولی فقط ۶ درصد سهم وام رو می‌گیرن، و این یک حرف مهم توش داره، که کسب‌وکار کوچک ایرانی با کمترین منابع و بیشترین فشار روی دوش صاحبش می‌چرخه. وقتی نه پول زیادی هست و نه وام آسون، تنها اهرمی که واقعا در اختیار خودته اینه که کاری کنی مجموعه‌ات بدون خرج اضافه و فقط با نظم داخلی، بدون حضور دائم تو هم کار کنه. یعنی سیستم‌سازی برای کسب‌وکار ایرانی یک تجمل نیست، تنها راهیه که با منابع کم بتونی بزرگ بمونی.

چرا مستند کردن همه‌چیز از اول اشتباهه؟

اولین کاری که خیلی‌ها بعد از شنیدن کلمه‌ی سیستم‌سازی می‌کنن اینه که می‌شینن و می‌خوان برای هر کاری که توی مجموعه انجام می‌شه یک دستورالعمل بنویسن، و همین‌جا تلاششون شکست می‌خوره. نوشتن دستورالعمل برای همه‌چیز هم وقت زیادی می‌بره و هم انرژی‌ات رو پخش می‌کنه، و آخرش یک بسته‌ی قطور از فرایندها داری که هیچ‌کس واقعا ازش استفاده نمی‌کنه، در حالی که همون یکی دو کاری که واقعا کل مجموعه رو معطل خودت نگه داشته هنوز دست‌نخورده مونده. سیستم‌سازی درست، مثل هر کار درست دیگه‌ای، از تشخیص شروع می‌شه نه از دارو، یعنی اول باید بفهمی وابستگی از کجاست و بعد فقط همون‌جا رو سیستم‌دار کنی.

اگه کسب‌وکار رو مثل بدن آدم با چند اندام حیاتی نگاه کنی، یعنی مغز برای استراتژی، قلب برای وفاداری مشتری، دهان برای بازاریابی و فروش، خون برای جریان نقدی، دست‌ها برای اجرا و پاها برای رشد، این وابستگی معمولا توی یکی دو تا از همون اندام‌ها جمع شده و بیشتر وقت‌ها خودش رو توی اندام دست‌ها یعنی اجرا نشون می‌ده، همون بخشی که تصمیم‌ها باید واقعا انجام و تحویل بشن. جای درست شروع، همون اندامیه که اگه تو نباشی زودتر از همه از پا در میاد، نه اندامی که نوشتن دستورالعملش راحت‌تره. توی نسخه‌ی عمیق‌تر این نگاه، همین شش اندام به شانزده ماژول ریزتر تقسیم می‌شه، ولی برای شروع همین شش‌تا کافیه که بپرسی بدون من کدوم کار از همه سریع‌تر متوقف می‌شه. اگه خواستی همین حالا اون یک نقطه‌ای که کل خروجی‌ات رو معطل خودش کرده پیدا کنی، توی نوشته‌ی گلوگاه کسب‌وکار و چطور اون یک نقطه رو پیدا کنی روش پیدا کردنش رو قدم‌به‌قدم گفتم.

سیستم‌سازی یک کار، قدم‌به‌قدم

حالا که می‌دونی نباید همه‌چیز رو یک‌جا بچینی، بریم سراغ یک روش ساده که یک کار وابسته رو از حالت گره‌خورده به تو دربیاره، و بعد می‌تونی همین چرخه رو برای کار بعدی هم تکرار کنی.

  1. وابسته‌ترین کار رو پیدا کن. از خودت بپرس اگه دو هفته نباشم کدوم کار زودتر از همه زمین می‌مونه، چون همون نقطه‌ست که بیشترین وابستگی رو داره و بیشترین ارزش رو از سیستم‌دار شدن می‌گیره.
  2. یک بار خودت انجامش بده و هم‌زمان بنویس. دفعه‌ی بعدی که اون کار پیش اومد، قدم‌به‌قدم هر کاری که می‌کنی رو ساده و بدون تعارف بنویس، طوری که یک نفر تازه‌وارد بتونه فقط از روی همون متن جلو بره.
  3. تصمیم‌هات رو به قانون ساده تبدیل کن. اون جاهایی که با حس و تجربه‌ات تصمیم می‌گیری رو به یک قانون روشن تبدیل کن، مثل اینکه اگه مشتری بیشتر از دو روز جواب نگرفت یک پیام عذرخواهی با تخفیف براش برو، تا آدم بعدی هم بدونه توی اون لحظه چی کار کنه.
  4. به یک نفر دیگه بسپار و کنار وایسا. کار رو به کسی بده که از روی همون نوشته اجراش کنه و جلوی خودت رو بگیر که هر لحظه دخالت نکنی، چون تنها راه فهمیدن سوراخ‌های دستورالعمل اینه که بذاری یک نفر دیگه واقعا باهاش کار کنه.
  5. یک معیار ساده بذار. یک نشونه‌ی روشن تعریف کن که بفهمی کار درست انجام شده یا نه، مثل تعداد مشتری‌های بی‌جواب‌مونده یا زمان تحویل سفارش، تا مجبور نباشی برای مطمئن شدن دوباره خودت وسط کار بپری.
  6. برو سراغ کار وابسته‌ی بعدی. وقتی این یکی بدون تو چرخید، دوباره همون سوال اول رو بپرس که حالا کدوم کار بیشتر از همه به من گره خورده، و همون چرخه رو تکرار کن، چون سیستم‌سازی یک پروژه‌ی یک‌باره نیست بلکه یک عادت همیشگیه.

یک مثال که نشون می‌ده سیستم‌سازی چطور آزادت می‌کنه

فکر کن یک آموزشگاه کوچک زبان داری که همه‌چیزش از ثبت‌نام و تعیین سطح تا هماهنگی با استادها و پیگیری شهریه از زیر دست خودت می‌گذره، و هرچقدر کارت بزرگ‌تر می‌شه به‌جای اینکه راحت‌تر بشی، شب‌هات شلوغ‌تر می‌شه. اگه بخوای همه‌ی این‌ها رو یک‌شبه مستند کنی، وسط راه خسته می‌شی و رهاش می‌کنی، ولی اگه فقط سراغ وابسته‌ترین کار بری، یعنی همون تعیین سطح و ثبت‌نام که بدون تو کل ورود دانشجوی جدید قفل می‌شه، و یک مسیر ساده براش بنویسی که منشی از روش اجرا کنه، همون یک تغییر بخش بزرگی از فشار رو از دوشت برمی‌داره. حالا تو وقت پیدا می‌کنی به‌جای دویدن دنبال کارهای تکراری، روی چیزی کار کنی که واقعا رشدت رو می‌سازه، مثل کیفیت کلاس‌ها یا جذب دانشجوی بیشتر.

جمع‌بندی همه‌ی این‌ها یک جمله‌ست، که سیستم‌سازی یعنی خودت رو کم‌کم از وسط کارهای تکراری برداری تا کسب‌وکارت به‌جای اینکه یک شغل سخت برای تو باشه، یک مجموعه‌ای بشه که بدون حضور دائم تو هم درست کار می‌کنه، و کلید این کار نه مستند کردن همه‌چیز بلکه پیدا کردن همون وابسته‌ترین کار و سیستم‌دار کردن قدم‌به‌قدمشه. دفعه‌ی بعد که حس کردی زیر بار کارها له شدی، به‌جای اینکه سریع‌تر بدوی، یک قدم برو عقب و بپرس کدوم کار اگه من نباشم زمین می‌مونه، چون جواب همون سوال بهت می‌گه از کجا باید شروع کنی.

اگه بخوای قبل از هر چیز خودت بفهمی همین حالا کدوم بخش کسب‌وکارت بیشتر از همه به خودت وابسته‌ست و کندترین حلقه کجاست، چک‌لیست گلوگاه کسب‌وکار که همین شش اندام حیاتی رو با چند سوال ساده می‌سنجه نقطه‌ی شروع خوبیه، چون خیلی سریع نشونت می‌ده اول باید سراغ کدوم اندام بری. و اگه ترجیح می‌دی این تشخیص رو با هم و روی جزئیات کسب‌وکار خودت انجام بدیم تا دقیق بگم از کدوم کار و با چه ترتیبی شروع کنی، توی جلسه‌ی تشخیص رایگان با همین چارچوب آناتومی تک‌تک اندام‌های کسب‌وکارت رو بررسی می‌کنیم و پیدا می‌کنیم گره‌ی اصلی از کجاست.

این مقاله چقدر بهت کمک کرد؟

اصلاً
خیلی