بدون امتیاز

تفویض اختیار یعنی سپردن تصمیم، نه سپردن کار

فهرست مطالب
  1. تفویض اختیار یعنی چی و چرا با سپردن کار یکی نیست؟
  2. چرا کاری که سپردی باز برای تصمیمش برمی‌گرده سراغت؟
  3. فکر کن دو هفته نیستی؛ اول کجا گیر می‌کنه؟
  4. شش قدم برای واگذاری اختیار تصمیم، نه فقط کار
  5. از کدوم تصمیم شروع کنی؟

خیلی از صاحب‌های کسب‌وکار وقتی می‌بینن همه‌چیز روی دوش خودشونه، اول به این نتیجه می‌رسن که نیرو کم دارن یا آدم‌هاشون به اندازه‌ی کافی بلد نیستن، پس یا یک نفر جدید استخدام می‌کنن یا می‌شینن برای هر کاری دستورالعمل می‌نویسن.

ولی چند ماه بعد باز همون وضعه: شب‌ها خسته‌تر از قبلی و هنوز کوچک‌ترین کار بدون تایید تو جلو نمی‌ره. چون کاری که سپردی خود کار بوده، نه تصمیمش.

تفویض اختیار یعنی چی و چرا با سپردن کار یکی نیست؟

تفویض اختیار توی کتاب‌های مدیریت معمولا به سه چیز تقسیم می‌شه: اختیار، یعنی حق تصمیم گرفتن و خرج کردن منابع؛ مسئولیت، یعنی برعهده گرفتن انجام کار؛ و پاسخگویی، یعنی جواب‌گو بودن سر نتیجه. این‌ها درستن ولی چیزی که معمولا از قلم می‌افته اینه که تفویض اختیار با سپردن کار فرق داره. سپردن کار یعنی به یک نفر بگی این بسته رو تو ببند و بفرست، ولی تفویض اختیار یعنی به همون آدم بگی تا فلان مبلغ خودت درباره‌ی تخفیف و مرجوعی تصمیم بگیر و لازم نیست از من بپرسی. اولی فقط دست‌های تو رو خالی می‌کنه، دومی مغز تو رو از وسط کار برمی‌داره، و تمام تفاوت همین‌جاست.

جواب کوتاه اینکه چرا کسب‌وکار به مدیرش وابسته می‌مونه اینه که همه‌ی تصمیم‌ها از سر یک نفر رد می‌شن. فرق کسب‌وکاری که به مدیرش وابسته‌ست با کسب‌وکاری که نیست، تعداد کارمنداش نیست، اینه که در کسب‌وکار وابسته هر تصمیم کوچیک و بزرگ باید از سر یک آدم بگذره، از اینکه به این مشتری چقدر تخفیف بدیم تا اینکه جنس رو از کدوم تامین‌کننده بخریم. اگه کسب‌وکار رو مثل بدن آدم نگاه کنی، تو بدن سالم مغز فقط جهت رو مشخص می‌کنه و واکنش‌های روزمره از مسیر سیستم عصبی و هماهنگی داخلی بین اندام‌ها انجام می‌شه، بدون اینکه مغز مجبور باشه برای هر حرکت کوچیک مستقیم دستور بده. در کسب‌وکار وابسته این هماهنگی داخلی اصلا شکل نگرفته، برای همین مغز که همون تویی مجبوره تک‌تک واکنش‌ها رو خودش صادر کنه، و همینه که تا وقتی نتیجه‌ی کار به حضور تو گره خورده باشه هنوز سیستم نداری و فقط یک آدم خیلی پرمشغله داری.

وقتی مشکل رو این‌طوری ببینی، تازه معلوم می‌شه چرا اون دو تا راه رایج جواب نمی‌ده. استخدام نیروی جدید فقط یک جفت دست دیگه اضافه می‌کنه که اون هم برای هر تصمیم میاد سراغ تو، پس تعداد آدم‌هایی که منتظر جواب توئن بیشتر می‌شه نه کمتر. نوشتن دستورالعمل هم تا حدی کمک می‌کنه ولی دستورالعمل فقط می‌گه یک کار رو چطور انجام بده، نه اینکه وقتی وضعیت با حالت عادی فرق کرد چه تصمیمی بگیره، و دقیقا همون لحظه‌های استثناست که آدم‌ها گوشی رو برمی‌دارن و می‌پرسن حالا چی کار کنم.

چرا کاری که سپردی باز برای تصمیمش برمی‌گرده سراغت؟

اینجا مهم‌ترین نکته‌ای هست که معمولا سرش اشتباه می‌شه. خیلی وقت‌ها تو کار رو می‌سپاری ولی اختیار تصمیمش رو نگه می‌داری، یعنی به کارمندت می‌گی تو بسته‌بندی و ارسال رو انجام بده، ولی همین که مشتری زنگ می‌زنه و می‌گه جنس ایراد داشته و می‌خواد پس بده، کارمند نمی‌دونه اجازه داره قبول کنه یا نه، پس میاد از تو می‌پرسه. کار رو سپردی ولی تصمیم رو نه، و چون همون تصمیم‌هان که کار رو جلو می‌برن، عملا هیچ‌چیز بدون تو تموم نمی‌شه.

یک فروشگاه لوازم خونه رو تصور کن که صاحبش بسته‌بندی و پیک و جواب دادن به دایرکت رو سپرده به دو نفر، ولی چون هیچ‌کس اجازه‌ی تصمیم درباره‌ی تخفیف و مرجوعی و تعویض رو نداره، روزی ده‌ها بار پیام میاد که این رو قبول کنم یا نه. این آدم فکر می‌کنه کارش رو سپرده، ولی در واقع فقط کاغذبازی رو سپرده و مغز کسب‌وکار هنوز خودشه، و همین‌طوری بدون اینکه بخواد خودش تبدیل شده به همون گلوگاهی که کار رو کند می‌کنه. تفاوت باریک ولی تعیین‌کننده همین‌جاست، که سپردن کار بار جسمی رو کم می‌کنه ولی وابستگی رو کم نمی‌کنه، چون وابستگی سر تصمیمه نه سر کار.

فکر کن دو هفته نیستی؛ اول کجا گیر می‌کنه؟

فکر کن دو هفته می‌ری سفر و گوشیت هم آنتن نمی‌ده. آدم‌هات کارهای همیشگی رو بلدن و انجام می‌دن، بسته‌ها ارسال می‌شه و پیج به‌روز می‌مونه، ولی چیزی که خیلی زود روی هم تلنبار می‌شه تصمیم‌هان، نه کارها. یک مشتری عمده می‌خواد سفارش بزرگ بده و می‌پرسه چقدر تخفیف می‌دی، یک تامین‌کننده قیمتش رو بالا برده و منتظره بگی بخریم یا نه، یک کارمند می‌خواد مرخصی بره و کسی نمی‌دونه اجازه‌اش با کیه. وقتی برمی‌گردی، انبوهی از این تصمیم‌های معطل‌مونده رو می‌بینی که هر کدوم شاید یک فرصت از دست‌رفته بوده.

این دقیقا همون چیزیه که یک کسب‌وکار وابسته رو هم شکننده می‌کنه و هم رشدش رو کند نگه می‌داره. پژوهش مؤسسه‌ی گلوپ روی ۱۴۳ مدیرعامل از فهرست شرکت‌های پرشتاب آمریکا نشون داد مدیرعامل‌هایی که در تفویض اختیار قوی بودن حدود ۳۳ درصد درآمد بیشتری از بقیه ساختن، و نکته‌ی جالب‌تر اینه که فقط یک نفر از هر چهار کارآفرین این توانایی رو در سطح بالا داره. یعنی واگذار کردن اختیار تصمیم نه‌فقط تو رو سبک‌تر می‌کنه، بلکه همون چیزیه که به کسب‌وکار اجازه می‌ده بزرگ‌تر شه، و نگه داشتن همه‌ی تصمیم‌ها پیش خودت درست همون سقفیه که رشد رو متوقف می‌کنه.

شش قدم برای واگذاری اختیار تصمیم، نه فقط کار

حالا که معلوم شد گره اصلی سر تصمیمه، راه باز کردنش هم همین‌جاست، و برخلاف تصورت به یک نرم‌افزار گران یا ساختار پیچیده هم نیاز نداره. این چند قدم ساده اختیار تصمیم رو کم‌کم از سر تو به آدم‌هات منتقل می‌کنه، و در واقع همون هسته‌ی کاری‌ست که اسمش سیستم‌سازی کسب‌وکاره.

  1. تصمیم‌های تکراری رو فهرست کن. یک هفته هر بار کسی ازت پرسید این رو چی کار کنم یادداشتش کن، و آخر هفته می‌بینی همون چند نوع تصمیم بارها تکرار شده، نه صد نوع تصمیم متفاوت.
  2. برای هر تصمیم یک قانون روشن بذار. به‌جای اینکه هر بار خودت جواب بدی، قانون بگو، مثل اینکه تا فلان مبلغ تخفیف آزاده یا مرجوعی جنس سالم تا هفت روز بدون پرسیدن قبوله، تا آدم بعدی هم بدونه توی اون لحظه چی کار کنه.
  3. سقف اختیار مشخص کن. روشن کن تا چه مبلغی طرف خودش تصمیم بگیره و از کجا به بعد بیاد بپرسه، چون همین یک خط ساده مرز بین کاری که واقعا واگذار کردی و کاری که هنوز مال توئه رو معلوم می‌کنه.
  4. فقط استثناها رو بیار بالا. کاری کن آدم‌ها فقط وقتی سراغت بیان که وضعیت واقعا از قانون بیرون زده، نه برای هر مورد عادی، وگرنه دوباره همه‌چیز برمی‌گرده روی میز تو.
  5. اجازه بده اشتباه کوچیک بشه. اگه هر تصمیم اشتباه رو خودت بیای وسط درستش کنی، آدم‌ها یاد می‌گیرن که اصلا تصمیم نگیرن و منتظر تو بمونن، پس باید هزینه‌ی چند اشتباه کوچیک رو به جون بخری تا اختیار واقعا منتقل شه.
  6. تصمیم‌ها رو دوره‌ای بازبینی کن، نه لحظه‌به‌لحظه. هفته‌ای یک بار بشین و نتیجه‌ی تصمیم‌ها رو با هم نگاه کن به‌جای اینکه وسط تک‌تکشون بپری، تا هم کنترل داشته باشی و هم دست آدم‌ها رو نبندی.

از کدوم تصمیم شروع کنی؟

لازم نیست همه‌ی این‌ها رو یک‌شبه پیاده کنی، و اتفاقا اگه بخوای یک‌دفعه از همه‌ی تصمیم‌ها دست بکشی احتمالا می‌ترسی و کلا بی‌خیال می‌شی. از پرتکرارترین تصمیم شروع کن، نه بزرگ‌ترینش. همون تصمیمی که روزی چند بار آدم‌ها رو می‌فرسته سراغت، مثل تخفیف یا مرجوعی، هم بیشترین وقت تو رو می‌گیره و هم کم‌ریسک‌ترین جا برای تمرین واگذاریه، چون اگه یکی دو بار هم اشتباه از آب دربیاد ضررش کوچیکه. وقتی دیدی این یکی چند هفته بدون تو درست پیش رفت، اون‌وقت جرات می‌کنی تصمیم بزرگ‌تر بعدی رو هم واگذار کنی، و همین چرخه رو تا جایی ادامه می‌دی که فقط چند تصمیم واقعا مهم و کم‌تکرار برای خودت بمونه. اگه بخوای اول یک نگاه کلی داشته باشی که کدوم بخش‌ها بیشتر به خودت گره خوردن، چک‌لیست گلوگاه کسب‌وکار با چند سوال ساده همون شش اندام حیاتی رو برات می‌سنجه.

جمع همه‌ی این حرف‌ها یک جمله‌ست، که کسب‌وکارت به تو وابسته می‌مونه نه چون کم نیرو داری یا دستورالعمل ننوشتی، بلکه چون اختیار تصمیم هنوز فقط دست توئه، و تفویض اختیار واقعی اینه که به‌جای سپردن کار، اختیار تصمیم رو با چند قانون و سقف روشن به آدم‌هات بدی تا خودشون توی چارچوب تصمیم بگیرن. دفعه‌ی بعد که یک نفر گوشی رو برداشت و ازت پرسید این رو چی کار کنم، به‌جای اینکه سریع جواب بدی یک لحظه صبر کن و از خودت بپرس چه قانونی می‌تونستم گذاشته باشم که این آدم اصلا مجبور نباشه از من بپرسه.

اگه می‌خوای بفهمی الان کدوم تصمیم‌ها بیشتر از همه تو رو وسط کار نگه داشتن و از کجا باید شروع به واگذاری کنی، تو یک جلسه‌ی تشخیص رایگان با هم نگاه می‌کنیم کدوم بخش کسب‌وکارت بیشتر به خودت گره خورده و اولین اختیاری که باید واگذار کنی کدومه.

این مقاله چقدر بهت کمک کرد؟

اصلاً
خیلی