بدون امتیاز

چارت سازمانی رو دور نقش‌ها بکش، نه دور اسم آدم‌ها

فهرست مطالب
  1. چارت سازمانی چیه و چرا با «نقاشی اسم‌ها» فرق داره؟
  2. چرا چارتی که دور اسم آدم‌ها کشیده بشه به کارت نمیاد؟
  3. انواع چارت سازمانی، و اینکه برای کسب‌وکار کوچک کدوم به کارت میاد
  4. چند قدم برای کشیدن یک چارت نقش‌محور که واقعا کار کنه
  5. از کجا شروع کنی؟

وقتی اوضاع شلوغ می‌شه و معلوم نیست کی مسئول چیه، اولین کاری که خیلی‌ها می‌کنن اینه که از روی چارت یک شرکت بزرگ یا یک نمونه‌ی آماده یک چارت سازمانی می‌کشن.

چارت کشیده می‌شه، می‌ره توی قاب یا فایل، و شش ماه بعد هیچی عوض نشده و هنوز همه برای هر کاری می‌رن سراغ خود مدیر. چون اون چارت دور اسم آدم‌ها کشیده شده، نه دور نقش‌ها و مسیر تصمیم.

چارت سازمانی چیه و چرا با «نقاشی اسم‌ها» فرق داره؟

چارت سازمانی یا نمودار سازمانی توی تعریف کتابی یعنی یک نقشه که نشون می‌ده کسب‌وکار از چه نقش‌هایی تشکیل شده، هر نقش زیر نظر کیه، و کار از کجا به کجا می‌ره. تا اینجاش رو همه می‌دونن. چیزی که معمولا از قلم می‌افته اینه که یک چارت سالم دور نقش‌ها کشیده می‌شه نه دور اسم‌ها. فرق این دوتا باریکه ولی همه‌چیز رو عوض می‌کنه، چون وقتی خانه‌ی چارت اسم علی و مریم باشه، چارت فقط داره می‌گه الان چه کسی چه کاری می‌کنه، ولی وقتی خانه‌ی چارت نقش باشه، مثل «مسئول فروش» یا «مسئول تامین»، چارت داره می‌گه این کار باید انجام بشه، جدای از این که الان اون نقش برای چه کسیه.

اگه کسب‌وکار رو مثل بدن آدم ببینی، چارت سازمانی همون استخوان‌بندیه که به بقیه‌ی اندام‌ها شکل و جای درست می‌ده و اجازه می‌ده هر کدوم سر جای خودش کار کنه. استخوان‌بندی وقتی به درد می‌خوره که محکم و مستقل از یک عضله‌ی خاص باشه، نه اینکه کل وزن بدن روی یک نقطه سوار شده باشه. چارت اسم‌محور دقیقا همون بدنیه که تمام وزنش رو انداخته روی یک استخوان، و اون استخوان هم معمولا خود مدیره.

چرا چارتی که دور اسم آدم‌ها کشیده بشه به کارت نمیاد؟

وقتی چارت رو دور اسم‌ها می‌کشی، اتفاقی که می‌افته اینه که خود واقعیت درهم‌ریخته رو رسمی می‌کنی. مثلا توی یک کسب‌وکار کوچک، خود مدیر همزمان توی خانه‌ی مدیرعامل، مدیر فروش، مسئول خرید و حتی پشتیبانی نشسته، و چارت هم دقیقا همین رو نشون می‌ده. این چارت نه‌تنها مشکلی رو حل نمی‌کنه، بلکه فقط نشون می‌ده کل کار روی دوش یک نفره. تو فکر می‌کنی ساختار درست کردی، ولی در واقع فقط وابستگی به مدیر رو نقاشی کردی.

این موضوع توی ایران پررنگ‌تره چون بیشتر اقتصاد روی همین کسب‌وکارهای کوچک سواره. رئیس اتاق بازرگانی ایران گفته حدود ۸۵ درصد اشتغال کشور توی بنگاه‌های کوچک و متوسطه، یعنی اکثریت مطلق کسب‌وکارها همون‌هایی‌ان که یک نفر یا یک خانواده می‌چرخوننش و اغلب چارت رسمی هم ندارن. توی این کسب‌وکارها آدم‌ها خیلی وقت‌ها چند نقش رو با هم دارن، که تا یک اندازه‌ای طبیعیه، ولی مشکل از جایی شروع می‌شه که هیچ‌کس نمی‌دونه دقیقا مسئول چیه و تصمیم هر بخش با کیه، و همین ابهامه که کار رو کند می‌کنه و آخرش همه‌چیز برمی‌گرده روی میز مدیر.

نتیجه‌ی این وابستگی فقط شلوغی روزمره نیست، بقای کسب‌وکار رو هم تهدید می‌کنه. یک پژوهش شناخته‌شده روی کسب‌وکارهای خانوادگی نشون داده که فقط حدود ۳۰ درصدشون به نسل دوم و تنها ۱۲ درصد به نسل سوم می‌رسن. دلیل اصلی این ریزش این نیست که کارشون بد بوده، اینه که کل کار دور یک آدم ساخته شده بود و وقتی اون آدم کنار رفت، چیزی نموند که بچرخه، چون نقش‌ها هیچ‌وقت از خود اون آدم جدا نشده بودن. چارت نقش‌محور دقیقا همون کاریه که این جدا شدن رو ممکن می‌کنه.

انواع چارت سازمانی، و اینکه برای کسب‌وکار کوچک کدوم به کارت میاد

توی مقاله‌ها معمولا چهار نوع چارت رو کنار هم ردیف می‌کنن، ولی برای کسب‌وکار کوچک فقط دوتاش واقعا به کار میاد و بقیه بیشتر تزئینه. مهم اینه بدونی هر کدوم چی رو حل می‌کنه:

  • چارت وظیفه‌ای یا کارکردی. آدم‌ها بر اساس نوع کار دسته بندی می‌شن، مثل فروش، مالی، عملیات و پشتیبانی. برای اکثر کسب‌وکارهای کوچک همین یکی کافیه و ساده‌ترین راه برای کشیدنش اینه که هر دسته از کارها زیر نظر کیه.
  • چارت سلسله‌مراتبی ساده. همون هرم آشنا که نشون می‌ده هر نقش به کی گزارش می‌ده. برای وقتی خوبه که چند لایه داری و می‌خوای مسیر تصمیم و گزارش‌دهی معلوم باشه.
  • چارت تخت. لایه‌ها کم و همه تقریبا در یک سطحن. برای تیم‌های خیلی کوچک جواب می‌ده، ولی خطرش اینه که چون لایه‌ی روشنی نداره، دوباره همه‌ی تصمیم‌ها می‌ره سراغ مدیر.
  • چارت ماتریسی. هر نفر همزمان به دو مدیر گزارش می‌ده، مثلا هم مدیر پروژه و هم مدیر بخش. برای کسب‌وکار کوچک تقریبا همیشه زیادی پیچیده‌ست و به‌جای شفافیت، ابهام و دعوا سر مسئولیت می‌سازه.

پس اگه کسب‌وکار کوچکی داری، وسواس نوع چارت رو کنار بذار. یک چارت وظیفه‌ای ساده که نقش‌ها رو روشن کنه صد برابر بیشتر از یک چارت ماتریسی پرزرق‌وبرق به کارت میاد. مهم نوع چارت نیست، مهم اینه که خانه‌هاش نقش باشن نه اسم.

چند قدم برای کشیدن یک چارت نقش‌محور که واقعا کار کنه

خبر خوب اینه که کشیدن یک چارت درست به نرم‌افزار گران یا مشاور بیرونی نیاز نداره و با کاغذ و خودکار هم می‌شه شروعش کرد. این چند قدم کمکت می‌کنه چارت رو به‌جای کشیدن وضعیت موجود، به ابزاری برای جدا کردن نقش از آدم تبدیل کنی:

  1. اول کارها رو فهرست کن، نه آدم‌ها رو. بشین و هر کاری که توی کسب‌وکار انجام می‌شه رو بنویس، از جواب دادن به مشتری تا سفارش به تامین‌کننده و تسویه‌ی حساب. فعلا اصلا کاری نداشته باش کی انجامش می‌ده.
  2. کارها رو توی چند نقش دسته بندی کن. کارهای هم‌جنس رو کنار هم بذار و بهشون یک اسم نقش بده، مثل «مسئول فروش» یا «مسئول تامین و انبار». همین‌جا معلوم می‌شه کسب‌وکارت واقعا از چند نقش تشکیل شده، معمولا خیلی کمتر از چیزی که فکر می‌کنی.
  3. برای هر نقش تصمیم‌هاش رو مشخص کن. جلوی هر نقش بنویس این نقش اجازه داره سر چه چیزهایی خودش تصمیم بگیره، چون نقشی که هیچ اختیار تصمیمی نداره فقط یک اسم روی کاغذه و باز کار برمی‌گرده سراغ مدیر.
  4. حالا اسم‌ها رو کنار نقش‌ها بذار. اینجا تازه اسم آدم‌ها رو اضافه کن و ببین هر نفر الان چند تا نقش رو با هم داره. طبیعیه که اسم خودت جلوی چند نقش بیفته، این همون تصویر واقعی وابستگیته.
  5. نقش‌هایی که فقط روی خودت جمع شدن رو علامت بزن. هر نقشی که فقط اسم تو جلوشه یک نقطه‌ی خطره، چون با نبود تو اون کار زمین می‌مونه. همین فهرست، نقشه‌ی راه توئه برای اینکه بفهمی از کجا باید کار رو واگذار کنی.
  6. یکی‌یکی نقش‌ها رو از خودت جدا کن. لازم نیست یک‌شبه همه رو بسپاری. از کم‌ریسک‌ترین نقش شروع کن، اختیار تصمیمش رو با قانون روشن به یک نفر بده، و وقتی دیدی چند هفته بدون تو درست چرخید، سراغ نقش بعدی برو.

وقتی این کار رو انجام بدی می‌بینی چارت سازمانی دیگه یک تصویر ثابت روی دیوار نیست، بلکه بخشی از همون کاریه که اسمش سیستم‌سازی کسب‌وکاره، یعنی جدا کردن کار و تصمیم از آدم‌ها تا کسب‌وکار به حضور یک نفر گره نخوره. چارت نقطه‌ی شروع خوبیه چون قبل از هر چیز بهت نشون می‌ده اصلا سیستم داری یا فقط چند آدم پرمشغله.

از کجا شروع کنی؟

اگه بخوای همین امروز یک قدم برداری، سراغ نرم‌افزار و قالب آماده نرو. یک کاغذ بردار و اول همون فهرست کارها رو بنویس، بعد دسته‌شون کن به چند نقش، و آخر اسم‌ها رو کنارشون بذار. همین یک تمرین ساده معمولا کافیه تا با چشم خودت ببینی چند تا نقش فقط روی دوش توئه و کسب‌وکار دقیقا از کجا به خودت وابسته‌ست. اگه بخوای قبل از کشیدن چارت یک نگاه کلی‌تر داشته باشی که کدوم بخش‌ها بیشتر گیر دارن، چک‌لیست گلوگاه کسب‌وکار با چند سوال ساده همون شش اندام حیاتی کسب‌وکار رو برات می‌سنجه.

جمع همه‌ی این حرف‌ها یک جمله‌ست، که چارت سازمانی نه یک تشریفات اداری برای شرکت‌های بزرگه و نه یک نقاشی برای قاب کردن، بلکه ابزاریه برای اینکه ببینی کار دور کدوم آدم‌ها جمع شده و کدوم نقش‌ها رو باید ازشون جدا کنی، و فقط وقتی به کارت میاد که خانه‌هاش نقش باشن نه اسم. چارت اسم‌محور وابستگی امروزت رو رسمی می‌کنه، چارت نقش‌محور راه بیرون اومدن ازش رو نشونت می‌ده.

اگه می‌خوای بفهمی کدوم نقش‌ها در کسب‌وکارت الان بیش از حد به خودت گره خورده و اولین نقشی که باید جدا کنی کدومه، توی یک جلسه‌ی تشخیص رایگان با هم نگاه می‌کنیم ساختار فعلیت کجا داره کار رو کند می‌کنه و از کجا باید شروع کنی.

این مقاله چقدر بهت کمک کرد؟

اصلاً
خیلی