ساختار سازمانی چیه و کسب‌وکار کوچک چه ساختاری لازم داره؟

فهرست مطالب
  1. ساختار سازمانی چیه و با چارت سازمانی چه فرقی داره؟
  2. کسب‌وکار کوچک بی‌ساختار نیست، یک ساختار تصادفی داره
  3. ساختار درست دور تصمیم‌ها طراحی می‌شه، نه دور کارها
  4. ساختار ثابت نیست، با رشد کسب‌وکار باید عوض بشه
  5. از کجا شروع کنی؟

وقتی می‌شنوی باید یک ساختار سازمانی داشته باشی، اولین تصویری که به ذهنت می‌آد یک هرم بزرگ پر از جعبه و خط و مدیر و معاونه، شبیه چیزی که توی شرکت‌های بزرگ دیدی. بعد یک نگاه به تیم چندنفره‌ی خودت می‌ندازی و می‌گی ساختار مال ما نیست، مال سازمان‌های بزرگه.

ولی کسب‌وکار کوچک بی‌ساختار نیست. یک ساختار تصادفی داره که کسی طراحیش نکرده، و همون ساختار تصادفی همه‌ی تصمیم‌ها رو به یک نقطه گره زده: خودت.

ساختار سازمانی چیه و با چارت سازمانی چه فرقی داره؟

ساختار سازمانی توی ساده‌ترین تعریف یعنی اینکه کار کسب‌وکار چطور بین نقش‌ها تقسیم شده، هر نقش چه اختیاری داره، و تصمیم و اطلاعات از کجا به کجا می‌ره. خیلی‌ها به چارتی که می‌کشن می‌گن ساختار، ولی چارت فقط عکس ساختاره. ساختار خود چیزیه که در عمل جاریه، یعنی اینکه واقعا کی چه تصمیمی می‌گیره. اگه کسب‌وکار رو مثل بدن آدم ببینی، ساختار سازمانی همون استخوان‌بندیه که به بقیه‌ی اندام‌ها شکل و جای درست می‌ده و مشخص می‌کنه وزن هر بخش روی کدوم نقطه سواره.

چارت سازمانی هم عکس رادیولوژی از همین استخوان‌بندیه، فقط یک تصویر که نشونش می‌ده. برای همین می‌شه یک چارت خوش‌آب‌ورنگ کشید ولی ساختار همچنان خراب باشه، مثل عکسی که از یک استخوان شکسته می‌گیرن و شکستگی رو صاف نمی‌کنه، فقط ثبتش می‌کنه. اگه دنبال اینی که خود اون تصویر رو درست بکشی، جزئیاتش رو توی نوشته‌ی چارت سازمانی باز کردم؛ حرف اینجا سر خود استخوان‌بندیه، نه عکسش.

کسب‌وکار کوچک بی‌ساختار نیست، یک ساختار تصادفی داره

وقتی می‌گم کسب‌وکارت ساختار داره حتی اگه هیچ‌وقت روی کاغذ نکشیدیش، منظورم اینه که کارها و تصمیم‌ها بالاخره یک جوری بین آدم‌ها پخش شدن، فقط این پخش شدن از روی نقشه نبوده، از روی عادت و اتفاق بوده. نتیجه‌اش هم معمولا یک شکل ثابته، که تقریبا همه‌ی تصمیم‌های مهم و خیلی از تصمیم‌های کوچک آخرش می‌رسن به خود مدیر. این همون ساختار تصادفیه، ساختاری که کسی طراحیش نکرده ولی وجود داره و کسب‌وکار رو به یک نفر گره زده.

این موضوع توی ایران خیلی پررنگه چون اکثریت مطلق کسب‌وکارها کوچکن. طبق آماری که خبرگزاری مهر و باشگاه خبرنگاران جوان از صنعت کشور منتشر کردن، حدود ۹۴ درصد صنایع کشور در رده‌ی کوچک و متوسط قرار دارن، یعنی چیزی که تو داری یک استثنا نیست، قاعده‌ست. مشکل اینجاست که این کسب‌وکارهای کوچک اغلب الگوی ساختارشون رو از شرکت‌های بزرگ برمی‌دارن، در حالی که نه اندازه‌ی اون‌ها رو دارن نه مسائلشون رو، و همین باعث می‌شه یا ساختار رو کلا رها کنن یا یک هرم بی‌مصرف بکشن که هیچ ربطی به کار روزمره نداره.

این ساختار تصادفی رو معمولا اسمش رو می‌ذارن شلوغی یا کمبود آدم، ولی ریشه‌اش اینه که هیچ نقشی اختیار تصمیم نداره و هر چیزی باید از فیلتر مدیر رد بشه. اسم دقیق‌ترش وابستگی کسب‌وکار به مدیره، و تا وقتی ساختار رو آگاهانه عوض نکنی، استخدام آدم بیشتر فقط صف پشت در اتاق تو رو بلندتر می‌کنه.

ساختار درست دور تصمیم‌ها طراحی می‌شه، نه دور کارها

بیشتر مطلبی که درباره‌ی ساختار سازمانی نوشته شده چند نوع ساختار رو ردیف می‌کنه، وظیفه‌ای و سلسله‌مراتبی و تخت و ماتریسی، و بعد رهات می‌کنه که خودت حدس بزنی کدوم به کارت میاد. این همون شکافیه که کسی پرش نمی‌کنه، چون سوال اصلی نوع ساختار نیست، معیار انتخابشه، و اون معیار یک چیزه، اینکه چند تا تصمیم باید بتونه بدون تو گرفته بشه.

ساختاری که دور کارها طراحی بشه فقط می‌گه چه کارهایی هست و کی انجامشون می‌ده، ولی ساختاری که دور تصمیم‌ها طراحی بشه می‌گه هر نقش اجازه داره سر چه چیزهایی خودش تصمیم بگیره بدون اینکه بیاد از تو بپرسه. فرق این دوتا همه‌چیزه، چون کاری که انجام می‌شه ولی برای هر تصمیم کوچکش باید منتظر تایید تو بمونه، عملا هنوز روی دوش توئه. برای همین طراحی ساختار درست از تقسیم کارها شروع نمی‌شه، از این سوال شروع می‌شه که کدوم تصمیم‌ها رو می‌شه با یک قانون روشن به یک نقش سپرد تا دیگه به میز تو برنگرده.

این دقیقا همون کاریه که اسمش سیستم‌سازی کسب‌وکاره، یعنی جدا کردن کار و تصمیم از آدم‌ها تا کسب‌وکار به حضور یک نفر گره نخوره. ساختار سازمانی نقطه‌ی شروع این کاره، چون قبل از هر چیز مجبورت می‌کنه روشن کنی هر نقش تا کجا اختیار داره، و همین‌جا معلوم می‌شه که آیا واقعا سیستم داری یا فقط چند آدم پرمشغله.

ساختار ثابت نیست، با رشد کسب‌وکار باید عوض بشه

یک اشتباه رایج دیگه اینه که آدم فکر می‌کنه ساختار سازمانی یک بار طراحی می‌شه و برای همیشه می‌مونه. توی واقعیت ساختار باید هم‌قدم اندازه‌ی کسب‌وکار جلو بره، چون ساختاری که برای یک تیم سه‌نفره خوب کار می‌کنه، برای همون کسب‌وکار وقتی ده‌نفره شد خفه‌کننده می‌شه. توی تیم خیلی کوچک همه تقریبا همه‌کار می‌کنن و ساختار تخت طبیعیه، ولی همین ساختار وقتی آدم‌ها بیشتر می‌شن باعث می‌شه دوباره همه‌ی هماهنگی بیفته گردن مدیر، چون هیچ لایه‌ی میانی‌ای برای تصمیم وجود نداره.

پس ساختار مثل استخوان‌بندیه که با رشد بدن بزرگ می‌شه، نه گچی که یک بار می‌گیرن و تا آخر همون شکل می‌مونه. علامت اینکه وقت عوض کردن ساختار رسیده هم معمولا روشنه، وقتی حس می‌کنی رشد کسب‌وکار به‌جای اینکه راحتت کنه شلوغی و سردرگمی بیشتری آورده، تقریبا همیشه یعنی ساختار از اندازه‌ی فعلی کسب‌وکار عقب مونده و باید دوباره طراحیش کنی. ساختار یک نقاشی ثابت نیست، بخشی از یک کل زنده‌ست که با کسب‌وکار بزرگ می‌شه.

از کجا شروع کنی؟

اگه بخوای همین امروز یک قدم برداری، سراغ کشیدن هرم و نصب نرم‌افزار نرو. اول یک فهرست ساده از تصمیم‌هایی بنویس که این هفته منتظر تو موندن تا گرفته بشن، از تخفیف به یک مشتری تا خرید یک قلم جنس. بعد جلوی هر تصمیم بنویس اگه قرار بود یک نفر دیگه اینو تصمیم بگیره، چه قانون یا سقفی لازم داشت. همین یک تمرین کوتاه بهت نشون می‌ده ساختار واقعیت الان کجاست و کدوم تصمیم‌ها رو می‌شه از میز تو برداشت.

اگه بخوای قبل از دست بردن به ساختار یک نگاه کلی‌تر داشته باشی که اصلا کدوم بخش‌های کسب‌وکارت بیشتر گیر دارن، چک‌لیست گلوگاه کسب‌وکار با چند سوال ساده همون شش اندام حیاتی کسب‌وکار رو برات می‌سنجه و می‌گه درد از کجاست.

جمع همه‌ی این حرف‌ها یک جمله‌ست، که ساختار سازمانی نه یک تشریفات مال شرکت‌های بزرگه و نه یک هرم برای قاب کردن، بلکه تصمیم آگاهانه‌ی توئه درباره‌ی اینکه کار و اختیار چطور بین نقش‌ها پخش بشه، و تا وقتی این تصمیم رو آگاهانه نگیری، همون ساختار تصادفی فعلی که همه‌چیز رو به تو گره زده سر جاش می‌مونه. اگه می‌خوای بفهمی ساختار فعلی کسب‌وکارت دقیقا کجا داره کار رو کند می‌کنه و اولین تصمیمی که باید از میزت برداری کدومه، توی یک جلسه‌ی تشخیص رایگان با هم ساختار فعلیت رو نگاه می‌کنیم و می‌گیم از کجا شروع کنی.

این مقاله چقدر بهت کمک کرد؟

اصلاً
خیلی